هميشه نوشتن قشنگ است

هميشه انسان با نوشتن احساس مي كند كسي دارد حرفهايي كه براي دنيا بي ارزش است را براي كسي بازگو مي كند كه همان حرفها براي او از جنس طلا مي شود.

اين است حس زيباي نوشتن...

بگذريم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

گاهي وقتها ديوانه هاي عاقلي به سر راهت مي آيند، تو مپندار كه آنان ديوانه اند و با غرور و تكبر كه من عاقل هستم از كنارشان بگذر، تو اگر احساس كردي كه حتي فقط بند كفشت از ديگري با ارزش تر است بدان مغرور شدي و بايد براي خويش و وجودت چاره اي بينديشي!!!

اين را گفتم كه برسم به اصل موضوع؛

در راه بوديم با اهل دلي ، يكي از همين ديوانه هاي عاقل بر سر راه ما ظاهر شد،

انگار...

انگار كسي به او مأموريت داده بود كه تو بايد سر راه اين دونفر ظاهر شوي و اين پيغام را به آنان برساني

ميداني؟؟؟

تا حرفي را كه مأمور گفتنش بود را گفت غيب شد يعني در لابلاي ماديات دنيا براي چند لحظه محو شد

چه گفت؟

حرفي زد كه حال و روزم را هم خوب كرد و هم بد؟!؟!؟!

؟؟؟؟؟؟

گفت

نه به دنيا دل ببند

نه به آخرت

فقط

به خدا دل ببند

فقط

به خدا

دل

ببند....

تو !!!

آري تو كه داري اين پست را مي خواني

به چه دل بسته اي؟؟؟؟؟

به چه دل بسته اي؟؟؟؟؟

به چه دل بسته اي؟؟؟؟؟

به خدا دل ببند...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدباقر طالبي  |