... بيا مهربان ترين

تقويم، شرمسار هزاران نيامدن
يک بار آمدن و، پس از آن نيامدن

اين قصه، مال توست؛ بيا مهربان ترين
کاري بکن! چه قدر به ميدان نيامدن؟!

اين خانه ي پر از گل پژمرده هم هنوز
عادت نکرده است به مهمان نيامدن!

باران، بدون آمدنش نيست؛ بي گمان
مرگ است در تصور باران، نيامدن

اما تو با نيامدنت نيز حاضري
کم نيست از تو چيزي، از اين سان نيامدن

اشياي خانه، جمله تاريکِ رفتن اند:
آيينه، عکس، پنجره، گلدان، نيامدن...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمدباقر طالبي  |